محمد مهدى ملايرى

333

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

زمان كه عبد الحميد نامهء معروف خود را خطاب به دبيران ديوان مىنوشت ، نامه‌اى كه نخستين نوشته از اين نوع در زبان عربى بود و در گفتار آينده از آن به تفصيل سخن خواهد رفت . ابراهيم پسر مدبّر كه بيشتر به نام ابن مدبّر معروف شده « 1 » و يكى از دبيران و دولتمردان سرشناس دوران متوكل عباسى بوده نامه‌اى خطاب به دبيران زمان خودش دربارهء معيارهاى بلاغت و لوازم دبيرى نوشت و

--> ( 1 ) . ابن نديم پسران مدبّر را سه تن نوشته است : احمد و محمد و ابراهيم و هر سه را زير عنوان « بنو المدبّر » آورده و دربارهء آنها گفته : « و جميعهم شاعر مترسل بليغ » و براى احمد كتابى به نام « المجالسة و المذاكرة » ذكر كرده ( الفهرست ، ص 123 ) . احمد را در دو جاى ديگر از فهرست خود جزء شاعران نويسنده هم آورده و براى ابراهيم شعرى كمتر از او نوشته است ( الفهرست ، ص 165 و 166 ) . جهشيارى دربارهء احمد از قول نوهء او كه نامش را عبد الله بن محمد بن احمد بن المدبّر نوشته حكايتى آورده كه برطبق آن احمد در زمان خلافت مأمون در ديوان خراج او متصدى مجلس « اسكدار » بوده ( معنى اسكدار را در گفتار يكم همين كتاب خواهيد يافت ) . و هنگامى كه مأمون به روم حركت كرده او هم در خدمت دبير او با او به روم رفته بوده ( الوزراء و الكتاب ، ص 199 ) . خاندان ابن المدبّر اصلا ايرانى ( امراء الشعر العربى فى العصر العباسى ، ص 192 ) و از دشت ميشان بودند . ابراهيم و برادرش احمد هر دو از دبيران سرشناس عصر اول عباسى به شمار مىرفتند . ابراهيم در دربار متوكل عباسى در عراق صاحب جاه و مقام و عهده‌دار كارهاى بزرگ گرديد و مدتى هم ولايت بصره را داشت و مدت زيادى هم به زندان متوكل افتاد و در آنجا بود تا محمد پسر عبد إله پسر طاهر به ضمانت خود او را آزاد ساخت . ابراهيم شعر هم مىگفت و بسيارى از شعرهاى او كه آنها را در زندان متوكل سروده در كتابهاى ادب روايت شده است . در ديوان بحترى شاعر معروف دربار متوكل و جانشينانش پانزده قصيده در ستايش ابراهيم بن المدبّر آمده ( امراء الشعر العربى فى العصر العباسى ، ص 192 ) . احمد هم از دبيران سرشناس در خلافت واثق و متوكل بود و در سال 236 هجرى رياست همهء ديوانهاى هفت‌گانه يعنى مجموع امور مالى خلافت را بر عهده داشت . او سپس به سعايت ابن خاقان وزير جديد به شام منتقل گرديد و از آنجا مسؤول خراج مصر شد و به آنجا رفت و اين در هنگامى بود كه احمد بن طولون بر مصر مستولى شده بود . و چون ميان او و ابن طولون ناسازگارى پيدا آمد ابن طولون كوشيد تا خليفه او را از منصبش خلع كند و چنين هم شد . بدين ترتيب ابن طولون توانست او را گرفته به زندان افكند . احمد پس از مرگ ابن طولون در سال 270 ه از زندان آزاد شد ولى در سال 272 ه بدرود زندگى گفت . احمد هم در ترسل و بلاغت و نقد شعر پايگاهى بلند داشت ( دائره المعارف جديد بستانى ، ج 2 و 4 ) .